بار الها ...
جز از تو نمي خواهم آنچه را كه مي خواهم ...
چرا كه خواستن خواسته هايم از تو لذت است ...
و از آنها هر آنچه كه بر من عطا كني رحمت است ...
و هر آنچه كه از دادنش امتنا كني حكمت ...
و تمنا نمي كنم جز از تو ...
چرا كه خواهش از بنده ي تو ذلت است ...
گر بدهد منت است و گر ندهد خفت ...
.
+
نوشته شده در شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 7:49 توسط محسن ارمغان
|
بار خدايا
حماقت خواستن دنيا در من مبين ...
كه آگاهم عاقبت خواهم خفت بر خاك زمين ...
فقط رهايي ام ده از خود مرا بس همين ...
ببين چه چينها پديد آمده در جواني ام بر جبين ...
.
+
نوشته شده در شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 7:48 توسط محسن ارمغان
|
خداوندا ...
مرا آن ده كه سزايم و ز من بستان آنچه ناسزايم ...
نور دل عطا كن تا ظلمات گشايم و رو شنايي روح ده تا ز بدي باز آيم ...
+
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم فروردین 1386ساعت 7:46 توسط محسن ارمغان
|
پروردگارا ... تو مرا منبع نور و اميدي و شب تار مرا صبح سپيدي و دل شكسته ام را عشق و نويدي ... پس تطهير گردان مرا ز يآس و نوميدي ...
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 6:44 توسط محسن ارمغان
|
الهی ... تو چنانی که منم از درک تو عاجز و من چنانم که عظمتت را نتوانم فهمید هرگز ... اگر چه می بینم هر مکان قدرتت را نمایان و بارز ...
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 6:41 توسط محسن ارمغان
|