تبليغاتX
blacksoldier
عيد براي انسان آن روزيست كه بهتر از ديروزش باشد  ...

          

            سال نو گشت به ياران كهن مژده دهيد       كه بهار آمد و گل آمد و باغ آمد و عيد

 

فرا رسيدن عيد سعيد باستان نماد يكسال بزرگ شدن و يكسال نزديك شدن به"مرگ "اين حقيقت جاودانگي و نمادي از يكسال كسب علم و تجربه بر شما تهنيت باد ...

وقت تحول است و نو شدن ... وقت دگر باره متولد شدن ... وقت فراموشي گذشته و اميد به آينده
و اين سخن از من به تو : ...

برنده آن كسي است كه به گذشته نگاه كند اما با گذشته زندگي نكند ... به آينده نگاه نكند اما با اميد به آينده زندگي كند ...

بنابرين لحظه لحظه ي زيستنت توأم با شادي و اميد ... غنچه ي لبهايت معطر به عطر لبخند و جاي جاي قلب مهربانت مملوء از عشق باد ... يك عشق اهورايي ...

........................................................................................................................................

اين را هم به عنوان يك عيدي كوچك از اين حقير قبول كنيد  ...

 

برای دریافت این عیدی نا قابل با کیفیت بالا روی لینک زیر کلیک کنید ... عید همگی مبارک ... یا علی ...

                                 ==> http://i19.tinypic.com/2vudimv.jpg <==

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 6:28  توسط محسن ارمغان  | 

درود بر شما دوستان عزيز مشكي پوش ... اميدوارم در هر كجا كه هستيد هميشه پا بر جا و بر قرار باشيد ... 
يكي دو هفته اي بود كه ما به منظور در پيش داشتن نوروز باستان ايران ساختمان منزلمون رو به دست نقاش ساختمان سپرده بوديم
تا همراه با عوض شدن جامه ي كهنه ي طبيعت منزل ما هم رنگ و بوي تازه اي به خود بگيره ... نقاش هاي ما دو نفر بودند ...
دو نفر كه رابطه ي نزديكي با هم داشتند ... يعني پدر و پسر بودند ... پدر استاد بود و پسر شاگرد ... تا اينجا مقدمه بود ...
حالا تا اينجا رو داشته باشيد تا موضوع جالبش رو كه اصل ماجراست براي شما عزيزان نقل كنم ... معمولآ هميشه من هم كنار اين دو بودم
هم براي كمك ... هم براي نظارت و هم براي سوخت رساني ... البته منظورم از سوخت رساني آوردن نوشيدني هايي مثل آب و شربت و
چاي و از اين جور چيز هاست ... از اون جايي كه من بدون رضا يك لحظه هم نمي تونم طاقت بيارم در طول اين دو هفته آلبوم وايسا دنيا مدام
از " " پخش مي شد ... آهان حالا رسيديم به اصل مطلب ... جونم براتون بگه كه كار به جايي رسيد كه اين دو نفر نقاش ما كه آقا رضا رو فقط در حد يك اسم مي شناختد
تمام ترانه هاي آلبوم جديد رو كه حفظ شدند هيچي ... تمام بيوگرافي رضا رو هم كه براشون نقل كردم باز هم هيچي ... يك سي دي از تمام آلبوم هاي سلطان مشكي با چند سي دي از
كنسرت ها و كليپ ها ي آقا رضا از من گرفتند و رفتند ... خلاصه اين كه من فكر مي كنم اين دو نفر الآن به جمع طرفداران دو آتيشه سلطان مشكي پيوسته باشند ... البته نه به خاطر من
اين فقط تآثير آهنگها و صداي تآثير گذار سلطان مشكي رو نشان خواهد داد ... جا داره رسيدن نوروز رو هم پيشاپيش به همه ي شما عزيزان تبريك عرض كنم ...
آرزوي بهترين روزها در سال جديد براي شما ... يا علي
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 6:22  توسط محسن ارمغان  |